تو رو جون عزیزت به ایمون و به دینت
به نذر سفره چینت به حق نازنینت
ازم رو بر نگرون پریشونم پریشون
واست می میرم آسون واست می میرم آسون

تو رو جون عزیزت دو تا چشماتو رو کن
تو رو جون عزیزت دلم رو زیر و رو کن
یه زیر چشمی نظر کن منو از راه به در کن
دل داغون ما رو بگیر و در به در کن

مگه تا کی می تونی بشی از من فراری
باید تو مال من شی دیگه راهی نداری
خیال نکن که آسون شدم برات پریشون
نذار بشم پشیمون بیا رو بر نگردون


انتظار فرج از نیمه خرداد کشم


با تو تا همیشه جز تو مگه میشه
دیگه هیچ کسی عاشق اینجوری نمیشه
مجنونم و مستم به پای تو نشستم

تو خودت بهشتی کتاب سرنوشتی
تقدیرمو انگار از اول تو نوشتی
مجنونم و مستم به پای تو نشستم
تا آخر این خط هر جور بگی هستم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان.
دیگری
پوشیده از صد جامه رنگین
 زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه،
 چند بزمی گرم عیش و
نوش می دیدم؛
نخستین نعره مستانه را خاموش
آن دم بر لب پیمانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم،
نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها
تیز کرده پاره پاره در کف زاهدان نمایان سجه صد دانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران
لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سرا پای وجود بی وفا
معشوق را پروانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم آدم سوز
مردم کش.
 بجز اندیشه عشق و وفا معدوم  هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیزی نا بجا
ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد.
گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟! همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب و تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
 و گرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه می کردم؟!
 
عجب صبری خدا دارد!!!!!!!!


مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد
این حقیقت است که از دل برود هر انکه از دیده رود

پ.ن : جون مامانت نذار دیگه

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران
لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سرا پای وجود بی وفا
معشوق را پروانه می کردم.

تموم مهربونیتُ
تو لحظه هام قدم زدی
اما یه باره اسممو
از رو لبت قلم زدی
پنجره ها یکی یکی
به روی کوچه بسته شد
دلم آتیش گرفت و
بغض بی کسیم شکسته شد
کاش میتونستی بیش از این
با من خسته سر کنی
کاش میدونستم چرا اون
خواب خوشو به هم زدی
دنیا برام غریبه شد
زندگی دلتنگی میکرد
صدای هق هق میچکید
روی تن برگای زرد
اون دوتا سبز بیخیال
سرخیه چشمامو ندید
ابر بهار شدم ولی
هیچکی صدامو نشنید

تا تو نباشی آسمون
به روم نمیخنده دیگه
بعد تو هیچکی روی غم
درو نمیبنده دیگه
بیا که با سبز نگات
نقاشیام بهار بشه
بازم نگاه پنجره
به کوچه بیقرار بشه

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان.
دیگری
پوشیده از صد جامه رنگین
 زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه،
 چند بزمی گرم عیش و
نوش می دیدم؛
نخستین نعره مستانه را خاموش
آن دم بر لب پیمانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم،
نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها
تیز کرده پاره پاره در کف زاهدان نمایان سجه صد دانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران
لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سرا پای وجود بی وفا
معشوق را پروانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم آدم سوز
مردم کش.
 بجز اندیشه عشق و وفا معدوم  هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیزی نا بجا
ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد.
گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.
 
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟! همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب و تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
 و گرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه می کردم؟!
 
عجب صبری خدا دارد!!!!!!!!

تو قبله گاه منی ,آخه پناه منی
حالا عاشقم , آره عاشقم تو رفیق راه منی
نکنم دگر به کسی نظر که تو تکیه گاه منی
دوستت دارم های تو امید موندن میده
به این صدای خسته جرئت خوندن میده
وای که چقدر دوستت دارم به قدر دنیا می خامت
اندازه ی ستاره های آسمون می خامت
ناز نگاه تو باده ی ناب من
مست خرابم کن تو ای همه تب تاب من
ای گل باغ دل چشم چراغ دل
من به تو دل بستم فقط تو را می پرستم
حالا
وای که چقدر دوستت دارم به قدر دنیا می خامت
وای که چقدر دوستت دارم به قدر دنیا می خامت
اندازه ی ستاره های آسمون می خامت
دوستت دارم های تو امید موندن میده
به این صدای خسته جرئت خوندن میده
وای که چقدر دوستت دارم به قدر دنیا می خامت
اندازه ی ستاره های آسمون می خامت
آخه عاشقم , آره عاشقم تو رفیق راه منی
نکنم دگر به کسی نظر که تو تکیه گاه منی
تو قبله گاه منی ,آخه پناه منی
حالا عاشقم , آره عاشقم تو رفیق راه منی
نکنم دگر به کسی نظر که تو تکیه گاه منی
دوستت دارم های تو امید موندن میده
به این صدای خسته جرئت خوندن میده
وای که چقدر دوستت دارم به قدر دنیا می خامت
اندازه ی ستاره های آسمون می خامت
حالا عاشقم , آره عاشقم تو رفیق راه منی
نکنم دگر به کسی نظر که تو تکیه گاه منی