از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

 

مرا در موج حسرتها رها کرد

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده
ای که دلتنگی غربت منو از یاده تو برده
هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره
با تو من چه کرده بودم که چنین مراشکستی
بی وداع وبی تفاوت سرد و بی صدا شکستی
به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم
تازه می شود دوباره ازتو داغ خاطراتم
به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
هرکجا باشی وباشم به تو برمی گردم از من
این توئی همیشه ی من توی آینه تقدیر
با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر
با تو من چه کرده بودم که چنین مراشکستی
بی وداع وبی تفاوت سردو بی صدا شکستی

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش

الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش

قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش

من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی

بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش

عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش

الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش

می خوام بدونم قد من عاشقته دوست داره
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش

هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش

دیدی گفتم
دیدی گفتم که یه روز پر میکشی تو هوا
دیدی گفتم
دیدی گفتم که تو هم میری به خاطر هها
میاد اونروز که نمیگیری سراغ از ما
میدونستم
میدونستم که دل سرد تو موندنی نیست
خوندنی نیست
رفتی پر کشیدی دل نشست وگریست
نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه خیس
دلی که بی نیاز همش فکر پرواز
میخواد بذاره بره
قلبی که غم نداره همش فکر فراره
موندن براش مشکله
دیدی گفتم دیدی گفتم

                                    بابام امروز ساعت ۴ با ۵ میریسه

حالا همه با هم :

                       سلام باباییییییییییییییییییییییییی



هوای ما رو نداری
شلوغ شده دورو برت






خواهان کسی باش
که 
خواهان تو باشد

کـجــای ایـن جــنـگـل شــب
پنهون می شی خورشیدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـی کــشــی چــکـاوکم

چرا بـه من شک می کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ منم
رفتن تو سر برسه

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن